
عاشقانه

تا برایم از عشق می نویسی امادۀ جان سپردن می شوم،
و انچه چشم من ، از ستاره اشک دارد تقدیم تو می گردد.
من گاهی مثل یک لبخند غریب هستم.
و از تو تنها یک یادگار نزد خود دارم و ان نیز عشق است.
من مانند برگ زرد پائیز هستم که با محبت و عشق تو جانی بهاری میابم.
تو بهار من هستی و من در کتاب روزگار یک کلمه را جستجو می کنم
و ان این است:عشق!

كو اون همه شعراي عاشقونه
كي بود بهم مي گفت سلام بهونه
از چشم من افتادي نازنين
دوس ندارم ديگه تو رو ببينم
اگه دلت همين حالا بشكنه
بهتر از آواره گياي منه
به چشمانت بياموز كه
هر كس ارزش ديدن ندارد
به دستانت بياموز كه
هر گلي ارزش چيدن ندارد
به قلبت بياموز كه
هر كس كنج آن جاي ندارد
و بياموز كه
آبي بودن عشق مي خواهد
مي نويسم براي عشق
اينقدر سنگدل نباش قبول كن كه عاشقانه دوستت دارم با اينكه مي دانم دوستم داري اما شهامت
گفتنشرا در تو نمي بينم .
می دانم كه همواره از من دريغ مي كني دستهايت را .
تو اينگونه اي و من آنگونه اي كاش هر گز نمي فهميدي كه دوستت دارم اي كاش ...
هزار دفتر نوشته ام هزار خاطره از بزرگ هاي تقويمم ¸ هزار بار نام تو را در اول سطر اورده ام
تا فراموش نكنم كه تو ناجي مني كه تو روشني تمام خاطره هاي مني كه تو انديشه ايهستي فراتر از
تمام انديشه ها و هزار بار ديگر هم مي نويسمتتا براي هميشه نامتملكه ي ذهن گلدان ها شود تادر
رگ و پوستم جاودانه بماني . تا آخرين نفس دوستت دارم ...
آري امشب با احساس تو بيدار مانده ام و ساعت ها با ياد تو خلوت تنهايي ام را شيرين ودلپذير
مي سازم ياد تويي كه دوستت دارم مهرت را بر دل گرفته ام قصه ي عشقت را شنيده ام تويي كه
به خاطر خودم دوستم داري روحم را ستايش مي كني افكارم را عالي و انساني مي داني احساسات
دل بيقرارت را با جملاتي خيال انگيز به سويم مي فرستي .
" عاشقي را شرط اول ناله و فرياد نيست
تا كسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست "

ناب توئی جعل منم اصل توئی بدل منم
ای تن تو خاک بهشت مضطرب از ازل منم
جنس تو از قصیده هاست سفسطه گر دغل منم
ای حس خوش یمن غزل آواز مبتذل منم
جای تو رو چشم همست افتاده از چشا منم
نایاب مرمر تنت تن زخمی بلا منم
حضور تو یه حادثه ست درگیر انزوا منم
تو اول هر آیه ای تفسیر انتها منم
بالغ توئی عاقل توئی صوفی و اهل دل توئی
مشگل منم غافل منم درمان هر مشگل توئی
خاک توئی زمین توئی غبار رو هوا منم
منزه و پاک توئی به حیله مبتلا منم